پرستو بابایی
توی دوران ما خود میلیون هم میتونست به یک برگرده. ولی درحال حاضر نمیدونم این اتفاق هست یا نه.
ولی اینجا توی تصویر چی نوشتی؟ چیه صفت ؟!
ممیز صفت
پرستو بابایی
توی دوران ما خود میلیون هم میتونست به یک برگرده. ولی درحال حاضر نمیدونم این اتفاق هست یا نه.
ولی اینجا توی تصویر چی نوشتی؟ چیه صفت ؟!
ممیز صفت
@Znbs
بیشتر فکر میکنم شما باید توضیح بدی چرا خنده؟ تا اینکه من توضیح بدم چرا گل
سلام. واللا طبق چیزی که میبینم، مرجع «گل»ـه.
مگه اینکه براساس کل متن تفاوتی ایجاد بشه.
@Znbs
درنظر گرفته که غلطه. باید معنی بده.
نمیشه که توی گروه اسمی بگیم چیزی وجود داره که کلا معنی نمیده.
اگه معنی نده چیزی توی گروه کلا نمیاد.
@هویججج
اونوقت «ژندهٔ روز» معنی میده؟ 😂
درواقع «لباسِ هر روز» رو باید درنظر بگیری برای معنی گرفتن.
لباسِ ژندهٔ هرروز
لباسِ ژنده
لباسِ هر روز
«هر» صفتِ «روز»ه و «روز» مضاف الیهیه برای «لباس».
حواستون باشه بچهها. ترکیبِ «ژندهٔ هر روز» از لحاظ معنایی درست نیست.
جدای از این
@هویججج در وابسته وابسته گفته است:
هر روز قیده
درموقع مواجهه با قیدِ صفت توی ساختار گروه اسمی، ما چیزی مثل حالت قید توی جمله نداریم. به صورت ساده بخوام توضیح بدم، یعنی اینکه داخل گروه اسمی کلماتی که قید محسوب میشن، خودشون فی ذات قیدن و معمولا تنویندارن.
نسبتاً، ترجیحاً، کاملاً
«درِ کاملاً باز»
یا حالا اگه تنوین هم نداشته باشن، بازم توی ذات کلمه حالت قیدی هست.
«زن بسیار پاکدامن»
و الی آخر...
ولی توی ساختار جمله وقتی قید داشته باشیم، اصلا جور دیگهای باهاش رفتار میکنیم و حتی خیلی از واژههای عادی میتونن قید باشن.(مثل اوقاتی که پای متمم قیدی میاد وسط)
برای همینه که وقتی میگن «هر روز» توی ساختار گروه اسمی قیده، من متوجه میشم که تعریف قید صفت رو اشتباه متوجه شدین.
او هر روز به باشگاه میرود.
لباسِ ژندهٔ هرروز را نپوشیده بود.
هر روز توی اولی قید و توی دومی مضاف الیهه.
قاطیشون نکنین بچهها.
به قولِ حافظ:
« ببین تفاوت ره از کجاست تا به کجا»
@Znbs منطقیه و غیرقابل رد
@هویججج
توی ساختار گروه اسمی ما مگه قید داریم؟
(به شیوهای که توی ساختار جمله داریم)
@Znbs
سلام.
در جزء داری میپرسی وابستهٔ وابسته چیه یا وابستهٔ وابسته اینجا چیه؟ سؤالت از این حیث مشخص نیست...
جدای از اینکه من اینجا وابستهٔ وابسته نمیبینم.
@هویججج
چی شد؟!
@Znbs خواهش میکنم
@Znbs
واللا اولا که اصل بیت اینه:
مکر او سرزیر و او سرزیر شد
روزگارک برد و روزش دیر شد
ثانیا حالا با همون بیت خودشم که بخوایم صحبت کنیم،
روزگارش برد.
میتونه تبدیل بشه به
روزگار او را برد.
که من نوشتم و صحبت کردیم.
اگر بیایم بگیم یه نهاد او هم بوده که محذوفه، یعنی یه همچین چیزی داریم:
او روزگارش برد
یعنی طراح معتقده که روزگارش مفعوله...
احتمالا در ادامه و با وجود باقی مصرع، حرفش کاملتر میشه.
روزگارش برد و روزش دیر شد
یعنی او روزگارش رو برد و روزیش دیر شد.
که احتمالا منظور مولانا این بوده که درگیر دنیا شد.
به هر حال، به خصوص با اون بیت صورت سؤال، واقعا حرفی که من اول زدم منطقیتره. اما با بیت اصلی، حرف طراح منطقیتره =))
و خب دیگه همیشه از این چیزا توی ادبیات بوده، هست و خواهد بود...
نقطه پس پاسخنامه رو لطفا بفرست
@Znbs
سلام.
روزگارش برد.
روزگار او را برد.
روزگار نهاد
او مفعول
برد فعل
نقطه
«گردان» گذرا به مفعول و مسنده.
Aqua خواهش میکنم :heart_suit:
@mk-mahdi در تکرار! گفته است:
به عصیان سرا پای آلوده [ هستم ← ام ← من هستم ) 1
(خدایا)من را سراپا ز آلودگی پاک کن / بگردان ۲
سلام.
همین پاسخ درسته.
و درواقع نمیدونم درگیر چی شدین که فکر میکنین جملات از این تعداد متفاوتن.
Aqua
واللا من نظرم روی همون مسنده واقعا.
چون به هر حال
درد سپهبد نمانَد
با
درد سپهبد پنهان نمانَد
خیلی فرق داره.
اولی یعنی دردش باقی نمیمونه و دومی یعنی دردش مخفی نمیمونه.
ولی خب واقعا ماندن هم فعل اسنادی نیست.
ممکنه استاد عبدالمحمدی، فعل رو ماندن درنظر گرفته باشن که به نظر خود من اینجا فعل «باقیماندن»ـه.
که ماندن اسنادی نیست ولی باقی ماندن اسنادیه.
SiliS
اینجا یه توضیحات کوتاهی درمورد فعل مرکب دادم.
https://forum.alaatv.com/post/3389571
میتونی مطالعه کنی.
پرستو بابایی
توی نظام آموزش و پرورش بله. ولی از نظر بعضی دستور نویسا باز میتونه اینجور نباشه.
شما روی همون روال قبل درنظر بگیرین و بگذرین از چرایی این تست.