-
نوشتهشده در ۶ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۱۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
من یک زنم
و آدم وقتى زن باشد
جز آنچه در قلبش دارد
همه چیز را فراموش مىکند.| لاله مولدور |
-
زندگی تاکی کشد رنج تک و تاز هوس
پشت خر ریش است ای گاو از تکلف جل مبند
«بیدل» -
نوشتهشده در ۶ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۱۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
در استجابت کدام آرزو
از من،
گرفته اند تو را؟!| زهرا طراوتی |
-
نوشتهشده در ۶ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۱۷ آخرین ویرایش توسط انجام شده
وفاداری شبیه من به خواب خود نمی بینی
چنان دیوانه ات بودم که بی تو، با تو بودم من
| پروانه حسینی |
-
وفاداری شبیه من به خواب خود نمی بینی
چنان دیوانه ات بودم که بی تو، با تو بودم من
| پروانه حسینی |
-
دوستان عیب و هنر ازیکدگر پنهانکنند
دیدهها باز است اما بر حیا پوشیدهاند
بیدل -
حال میپندارم و ماضی است استقبال من
در نظر میآیم امروزی که دوشم دیدهاند -
پشه با شب زندهداری خون مردم میخورد
زینهار از زاهد شب زندهدار اندیشه کن
«صا..» -
نوشتهشده در ۶ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۵۲ آخرین ویرایش توسط انجام شده
آسایش دو گیتی
تفسیر این دو حرف است
با دوستان %(red)[مروت] با دشمنان %(green)[مدارا]... -
رازِخود با یارِخود چندان که بتوانی مگو
یار را یاری بود،از یارِ یار اندیشه کن -
این پست پاک شده!
-
نوشتهشده در ۶ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۳۶ آخرین ویرایش توسط انجام شده
چون مرا میکشی از چهره برانداز نقاب
تا خلایق همه دانند که بیتقصیرم| فروغی بسطامی |
-
نوشتهشده در ۶ دی ۱۳۹۸، ۱۱:۴۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
مهر روی تو نه درخورد من مسکین بود
چه کند بنده چو تقدیر خداند این بود -
خری با صاحب خود گفت در راه
که ای بی رحم بی انصاف بد خواهمرا تا چند زیر بار داری؟
مرا تا چند با جان کار داریخدا مرگت دهد تا شاد گردم
ز بند محنتت آزاد گردمجوابش داد:کای حیوان دربند
چرا از مرگ من هستی تو خرسند؟علاجی کن که دیگر خر نباشی
کشیدن بار را در خور نباشیواگر نه تا تو خر هستی,بناچار
چه من چه دیگری از تو کشد کار -
خری با صاحب خود گفت در راه
که ای بی رحم بی انصاف بد خواهمرا تا چند زیر بار داری؟
مرا تا چند با جان کار داریخدا مرگت دهد تا شاد گردم
ز بند محنتت آزاد گردمجوابش داد:کای حیوان دربند
چرا از مرگ من هستی تو خرسند؟علاجی کن که دیگر خر نباشی
کشیدن بار را در خور نباشیواگر نه تا تو خر هستی,بناچار
چه من چه دیگری از تو کشد کارنوشتهشده در ۶ دی ۱۳۹۸، ۲۰:۵۹ آخرین ویرایش توسط ms96sad96 انجام شده@hot_ice در
شعردانه
گفته است:
خری با صاحب خود گفت در راه
که ای بی رحم بی انصاف بد خواهمرا تا چند زیر بار داری؟
مرا تا چند با جان کار داریخدا مرگت دهد تا شاد گردم
ز بند محنتت آزاد گردمجوابش داد:کای حیوان دربند
چرا از مرگ من هستی تو خرسند؟علاجی کن که دیگر خر نباشی
کشیدن بار را در خور نباشیواگر نه تا تو خر هستی,بناچار
چه من چه دیگری از تو کشد کارروزها فکر من اینست و همه شب سخنم
که چرا غافل از احوال دل خویشتنممولانا
-
نوشتهشده در ۶ دی ۱۳۹۸، ۲۲:۲۵ آخرین ویرایش توسط انجام شده
-
از ظن خویش هر كس، از ما فسانهها گفت
.
فارغ از این و آنیم،ما را تو میشناسی -
نوشتهشده در ۷ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۴۹ آخرین ویرایش توسط انجام شده
درقضاوت همه حق را ب تو دادند ولی
نکته اینجاست ک من راز نگهدارترم. -
نوشتهشده در ۷ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۵۱ آخرین ویرایش توسط انجام شده
گر تنها شدم غم نیست!
خاطر جمع باش ای دل.
که گر با دیگران بیگانه ام
با خویش مانوسم. -
نوشتهشده در ۷ دی ۱۳۹۸، ۱۰:۵۳ آخرین ویرایش توسط انجام شده
تومرا دوست نداری ب خودم مربوط است
دیگر این شهر چرا پشت سرم می خندد؟